جعفر شهرى باف
26
طهران قديم ( فارسى )
گذشت چهل و چند سال از عمر هنوز وسعت اختيار زن پيدا نكرده بود ، بدتر از آن اينكه زنى هم بخاطر زشتى بىحد به همسرى او حاضر نگشته بود ، لذا از فرط يأس متوسل به نذر و نياز و استغاثه شده خواهش خود را در قنوتها و سلام نمازها چنين قرار داده بود كه هر آينه خداوند زنى دائمى در طالع او نگذاشته است براى يك بار هم شده به صيغهاى متمتعش گرداند ، تا آنكه تير دعايش بهدف اجابت نشسته روزى در همين ايام زنى روبسته براى نوشتن كاغذ بنزدش آمده كنار جعبهاش مينشيند و پس از شرح مقدمهاى از او ميخواهد چنانچه مايل باشد بدون هيچ اجرت و حقى او را صيغه بكند و چون كاغذنويس اظهار تمايل مىكند دو شرط برايش منظور مىكند ، اول آنكه مدت صيغه را هرچه ميخواهد از يك ساعت تا پنجاه سال همين الآن معلوم بكند ، چه تجديد قرار غير ممكن مىباشد ، و دوم اينكه تا زنده باشد مطلب را به كسى ابراز ننمايد ، كه موضوع براى كاغذنويس توليد خيال كرده او را زنى زشت پير ناهموار تصور مىكند كه ميخواهد او را با اين تهديد گرفتار بكند و لذا زمان صيغه را دو ساعت معلوم وكالت گرفته ، خطبهء آن را كه جزء امور كاغذنويسىاش بود خود جارى نموده ، بدستور زن بساط را جمع كرده با ( بوك و مكر ) « 20 » بدنبال وى راهى مىشود . زنبازار را پشت سر گذاشته به طرف ( گلوبندك ) « 21 » و يكى از كوچههاى ( چاله حصار ) « 22 » به راه افتاده ، جلوى در بزرگ كالسكهرو خانهاى ايستاده ، دق الباب كرده وارد مىشود و كاغذنويس را كه تا اين زمان ترس و دلهره از
--> ( 20 ) . تشويش و اميد ، خوف و رجاء ، چه شود نشود ، حديث نفس و سؤال و استفهام . ( 21 ) . چهار راهى در تلاقى خيابان خيام و بوذرجمهرى . در اين توضيح كه از مسجد شاه تا چهارراه گلوبندك بازارى به نام بازار گلوبندك داشت كه در خيابانكشىهاى زمان رضا شاه خراب شده داخل خيابان بوذرجمهرى گرديد . ( 22 ) . نام قسمتى از محلهء سنگلج ، واقع در جنوب خيابان بوذرجمهرى شرقى بعد از چهارراه گلوبندك .